تبليغاتX
در راه مهاجرت به کانادا
مهاجرت به کانادا-مونترال Montreal-Canada

روز مصاحبه 27 جولای  2010  (5 مرداد)ساعت 11:30

 

   ابتدا خوبه کمی خودمو معرفی کنم من مهندس مکانیک  40 ساله با 15 سال سابقه کار کارشناسی دارای دو فرزند 12 و10 ساله وخانمم لیسانس دارند. ما آذر ماه سال گذشته مدارکمون را برای گرفتن  CSQ به سفارت کانادا در سوریه پست کردیم و پس از 5 ماه بدون اینکه فایل نامبر کبک دریافت کنیم ، ایمیل دعوت به مصاحبه برای دو ماه بعد دریافت کردیم یعنی از زمان فرستادن مدارک تا زمان مصاحبه  7 ماه طول کشید.

   روز سه شنبه حدود ساعت 11:05صبح به محل سفارت کبک که بین سفارت کانادا و ایران قرار دارد ، وارد شدیم .یک خانم مجرد ایرانی که رشتشون مهندسی شیمی بود و یک خانواده دیگر ایرانی هم منتظر مصاحبه بودند. شنیدیم که به جز آقای کریستین دولود و خانم سونیا خود آقای سیمون هم مصاحبه میکنه که نگران شدیم که نکنه با اون بیفتیم(ظاهرا" ایشان سر کنسول هستند و بعضی وقتها مصاحبه انجام میدن)چون شنیده بودیم سختگیره ، ولی بعدا" فهمیدیم اون خانم  ایرانی که رشتشون مهندسی شیمی بود با سیمون مصاحبه شده و قبول هم شده .بعداز پر کردن فرم تمکن مالی ، آقای کریستین ما را صدا زد و اول خانمم و بعد من وارد کابین شدیم .

   مصاحبه ما بیشتر به همان ترتیب مصاحبه دوست عزیزم محمد و خانمشون بود که روز قبل با آقای کریستین داشتن و اطلاعاتی که به ما دادن خیلی کمکمون کرد، الا اینکه راجع به لهجه کبکی کریستین به ما چیزی نگفتن نکنه نگران بشیم ، طوری که ما اولین جمله ایشون را  ? vous allez bien   متوجه نشدیم و تکرار کردند . پس من دیگه شرح مصاحبه را کوتاه میگم و به مواردی که به نظرم مهم ومفید هستند می پردازم .

   خانمم با پوشش معمول خانمهای ایرانی و روسری  بود و منم با لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات )بودم . آقای کریستین بعد از احوال پرسی فرمهایی که قبلا" فرستاده بودیم را ورق زد ونمره زبان ما را نگاه کرد و من چون نمره های فرانسه خودم و خانمم را بالا زده بودم ( 9 ) ونگران بودم گیر بده  فورا" یک فرم جدید که قبلا" آماده کرده بودم و سطح فرانسه را  7  زده بودم نشان دادم و گفتم سطح ما الان  7  است ولی فرمهای جدید را از من نگرفت و هچنان تند وبا لهجه  حرف میزد ، حتی  وقتی که ازش می خواستیم تکرار کنه انگار میدونست وقت کم میاره .

   تنها فرم ها دست آقای کریستین بود و بقیه مدارکی را که ارسال کرده بودیم مثل مدارک دانشگاهی و ترجمه ها را از خودمون می گرفت و بعد از بررسی و پرسش  اونارو بر میگرداند. پس بهتره همه مدارک همراتون باشه . ازما راجع به اینکه فرانسه را چه مدت و کجا خوندیم پرسید و نامه آموزشگاه رو با دقت نگاه کرد  و نهایتا" تو CSQ   برامون فرانکوفون ((  F   زد .

   همانطور که محمد در شرح مصاحبش گفته از من و خانمم  هم به همان ترتیب راجع به کارمون تو ایران و اینکه اونجا میخوایم چیکار کنیم پرسید و به من گفت میدونی پیدا کردن کاراونجا خیلی سخته و ممکنه سالها طول بکشه تا بتونی یه کاری مثل کاری که تو ایران داری بدست بیاری و بهتره ابتدا بعنوان تکنسین مکانیک شروع کنی که کار هم براش زیاده،  منم گفتم میدونم و این نرمال است و رزومه خودم را که به فرانسه تهیه کرده بودم از پشت شیشه نشونش دادم نکته جالب اینکه به محض اینکه اونو دید سه تا ایراد ازش گرفت اول اینکه تاریخ و محل تولد نباید نوشته بشه دوم اینکه تحصیلات باید در آخر آورده شود و سوم اینکه به جای Email  باید  Courriel  نوشته شود . شاید اونو دیده بود چون قبلا" با مدارک اونو فرستاده بودم ، البته برا اینکه زیاد تو ذوقم نخوره گفت که احتمالا" شما به سبک کشور فرانسه نوشتین که با امریکای شمالی و کانادا متفاوته و منم همانجا توصیه هاشو علامت زدم که یعنی بشون عمل میکنم  .بعدش گفت که باید روش نوشتن رزمه رو تو سایت های کاریابی کبک پیدا کنید . بعد از من پرسید که میتونم  انگلیسی صحبت کنم منم گفتم Oui!!     و خواست که راجع به کارم در ایران توضییح بدم ،خداییش این ساده ترین سوالی بود که میشد به انگلیسی جواب داد اما خودم یادم نمیاد چطور جواب دادم ولی خانمم میگه کلماتو یک در میان فرانسه و انگلیسی میگفتم  فقط یادمه خیلی سخت بود. آخه طی این یه سال که فرانسه خوندم  انگلیسیم داغون شده.

   در همین گیر دار و در حالیکه انتظارشو نداشتیم به ما گفت که شما قبول شدین و فقط من فرصت کردم بگم مرسی که شروع کرد به توصیه راجع به تقویت زبان فرانسه اونم با لهجه کبک و همچنین اینکه بچه های ما در سنی هستند که باید قبل از ورود به کبک خواندن و نوشتن فرانسه رو بلد باشند چون به محض ورود به کبک باید مدرسه برن و اینکه اگه 4 یا 5 سالشون بود مشکل نداشتند و گفت که شما با امتیاز بچه ها قبول شدین و باید خیلی تلاش کنین که بچه ها وضع خوبی داشته باشند و هر دو نفر باید کار کنین و....

   بعد از اتاقش رفت بیرن و پریبنت های CSQ   ها برای هر چهار نفر آورد و از ما خواست نام و تاریخ تولدها رو چک کنیم و مراحل بعدی پروسه را توضییح داد –خدا قسمت همه مسلمین کنه انشاال...

   مصاحبه ما طولانی بود و یک ساعت و نیم طول کشید و حدود ساعت ۲ به پایان رسید بلا فاصله بعد از مصاحبه به بانک روبروی سفارت رفتم و هزینه پرونده فدرال را  به لیر سوریه واریز ورسیدشو با مدارک فدرال که تو ایران آماده کرده بودیم تحویل سفارت دادیم و فایل نامبر فدرال را سریع دادند طوری که ساعت 3 بعد از ظهر به هتل برگشتیم در حالیکه هنوز باورمون نمیشد

   نتیجه اینکه اکثر متقاضی ها قبول می شوند و جای نگرانی نیست، یعنی کسیکه در ارزیابی آنلاین پذیرفته میشه حتما" تو مصاحبه قبوله ولی باید یه کم اطلاعات داشته باشه مخصوصا" راجع به شغلش(همش در وبلاگ لیلا خانم هست   http://leila2151.blogfa.com) و دیگر اینکه بتونه با آفیسر منظور همدیگرو بفهمند و ارتباطشون از طریق زبان فرانسه بر قرار بشه و اصلا" سخت گیری در کار نیست.

    ضمنا" در باره مصاحبه و پروسه کبک دوستان اگر سوالی دارند در قسمت نظرات وبلاگ مطرح کنند  خوشحال میشم بتونم کمک کنم.

   باز هم از کار خوب لیلا خانم تشکر میکنم زیراکه با اطلاعات مفیدشان در قبولی ما سهیم هستند.

    راستی بهترین چیز برا من در سوریه آبمیوه های تازه تو آبمیوه فروشی ها بود ،مثل آب پرتقال ،آب انگور قرمز ،شاه توت و ... که تو اون گرما واقعا" می چسبد جا شما خالی! اگه رفتین مصاحبه از دستش ندین ارزونه.

 


توصیف روز مصاحبه ( تجربه دوست عزیزم ، محمد )

 

روز مصاحبه 26 جولای 2010

  ما روز دوشنبه  ساعت 11 صبح به اتفاق دوستمان به سمت خیابان مزحه که محل سفارت کبک که بین سفارت کانادا و ایران قرار دارد ، مراجعه کردیم. در این روزها مصاحبه ها همه در محل سفارت انجام می شود. راستی قبلش بگم که از محل میدان مرجه تا سفارت حدود 10 دقیقه است که تاکسی ها 2000 تومان یا 50 لیر (1100تومان) کرایه میگیرند ، که با تجربه ما بهتر است بیشتر جاها پول را به لیر سوریه تبدیل کنیم. حدود ساعت 11:10 بعد از تحویل موبایل وارد محل سفارت شدیم . تجربه دیگه اینکه خیلی زود به محل  سفارت مراجعه نکنید چون دچار خستگی و اضطراب زیاد می شوید.

 بعداز پر کردن فرم تمکن مالی ،منشی به ما گفت که آن را به مصاحبه کننده بدهید. در آن روز دو نفر آقای کریستین دولود و خانم سونیا مصاحبه میکردند. که هر دو خیلی با شخصیت و محترم بودند.

خانم سونیا خیلی مهربان و خوشرو و آقای کریستین جدی ولی مهربان بود. حدود ساعت 11:45  (با 15 دقیقه تاخیر) ما وارد کابین 1 شدیم. (در محل سفارت 2 کابین وجود دارد که بین شماو مشاور یک شیشه مانند بقیه سفارت خانه ها ، وجود دارد که بین شیشه محلی برای رد و بدل کردن فرم ها وجود دارد.

آقای کریستین بعد از احوال پرسی (vous allez bien?). راجع به نحوه مراحل مصاحبه توضیحاتی داد و در آخر هم سه نتیجه قبولی ، مشروط و ردی را توضیح داد. بعد گفت   Vous avez compris?و بعد گفت که تمام چیزهایی که گفتم رو تکرار کن. من که فکر کردم فقط داره توضیح میده ، زیاد به همه حرفها دقت نکرده بودم ولی مراحل  مصاحبه و قبولی و مشروطی را براش توضیح دادم.

 و همسرم هم به دادم رسید و مورد سوم را هم توضیح داد.

بعد اصل و ترجمه مدارک دانشگاه و کار را گرفت و با هم مقایسه کرد. (غیر از فرم درخواست مهاجرت و فرم تمکن مالی ، هیچ سند و مدرکی از ما پیشش نبود و خدا را شکر که نسخه دوم ترجمه همه مدارک را همراه داشتیم).

بعد راجع کار در ایران و تجربه کاری پرسید همچنین راجع آمار کسب و کار و مشاغل در کبک سوال کرد  که من جستجوهای کاری در سایت emploi quebec را نشان دادم . همچنین راجع به عضویت در نظام مهندسی کبک توضیح داد که خوشبختانه مراحل عضویت در نظام هم توضیح دادم و برگه اینترنت را هم نشون دادم (Attention : به سرچ های اینترنتی خیلی علاقه نشون  می دند).

 بعد پرسید که برای کارت جایی صحبت کردی ؟ که من راجع به سایتها و آژانس های کاریابی مانند Workoploic,emploi quebec,job boom,workbloom,monster , Guichet emploi  صحبت کردم و پرینت ایمیلها با شرکتهایی که براشون CV  فرستادم و جواب داده بودم را نشون دادم که راجع شرکتهای معروف آنجا و نوع فعالیتشون در زمینه کامپیوتر و IT پرسید. بعد گفت که وکیل داشتید یا نه ، که من گفتم نه و احساس رضایت از این قضیه کرد. (به نظر من وکیل یا مشاور مهاجرت برای این نوع مهاجرت کار تخصصی اصلا مناسب نیست  چون غیراز هزینه اضافی و اتلاف وقت ، توانمندی فرد را در پر کردن فرمها زیر سوال میبره و آگاهی افراد هم از مدارکشون خیلی کم میشه. به هرحال ما متخصصیم دیگه!!!).

بعد راجع به ارزشهای کبک که به قول معروف Valeurs communes نامیده می شه و در برگ آخر فرم درخواست (و در سایت مهاجرت)، آن را امضا کردیم ، سوال کرد (این سوال مهمی است که تقربیا از تمام افراد اون چند روز پرسیده شد.) و گفت که هرکدوم که دوست دارید جواب بدید که من به خانم اشاره کردم و گفتم که خانمها ارجحیت دارند و خانمم 7 مورد ارزشهای کبک را توضیح داد.

در این فاصله من خودم و جمع و جور کردم و تمرکز میکردم  . بعد راجع به رشته خانمم و برخی ریز نمرات درسهایش پرسید و راجع کار کردن در ایران ، که خانمم چون رشته اش زمین شناسی بود گفت که در ایران بازار کار برای  خانمها زیاد مناسب نیست و برای مثال خودش باید در معدن مشغول به کار بشه که چون خارج از شهره، امنیت نداره .

 به این خاطر نتونسته در زمینه تخصصش کار کنه و کارهای دیگه انجام میداده  ولی در کبک دوست داره که این زمینه کار کنه. بعد دو سوال به انگلیسی از من پرسید راجع ارتباط رشته ام با کارم ( فکر کنم اینکه تجربه کاری با رشته مرتبط باشه خیلی تاثیر گذاره). که من گفتم در واحدی که هستم الان سرپرست واحدم ولی همچنان  برنامه نویسی می کنم و در زمینه طراحی نرم افزار فعالیت دارم وبراش نمونه هم مثال زدم.

بعد راجع به کرایه خانه در کبک و سیستم scolaire , santé  سوال کرد که باهم توضیح دادیم . توضیح داد که در اون جا زبان فرانسه خیلی نقش مهمی رو بازی میکنه و باید خیلی تلاش کنید (راجع به سطح زبان  ما گیر نداد با اینکه من 9 و خانم 8 زده بودیم و اینکه ایراد در صحبت کردن زیاد داشتیم ولی همین که تقریبا حرفهای همدیگر رو می فهمیدیم ، کافی بود.

و تمام 16 امتیاز فرانسه را به من و 4 از 6را به خانم داد. من حتی نمونه نامه پدرام را هم آماده کردم که راجع به پایین آوردن سطح زبان صحبت کنم که خوشبختانه نیاز نشد ولی همه پیش بینی های لازم رو انجام بدید )که کبکی ها ، لهجه دارند و شما در ابتدا خیلی با مشکل مواجه  می شید و باید خیلی زبانتون  رو قوی کنید. همین طور که سوال و جواب می کرد فرمهای در کامپیوتر را تکمیل می کرد و امتیاز هم می داد.

که من مانیتور را می دیدم که توتال امتیازمون 74 شده و خیالم یه ذره راحت شد ولی بازم نگرانی داشتم. تا اینکه گفت که شما قبول شدید و بایستی بعدش چه کار کنید و من هم مات و مبهوت فقط با دقت گوش میدادم . اونم منتظر واکنش ما بود که ذوق زده بشیم . ولی ما همچنان در فضای مصاحبه بودیم و فقط به هم نگاه می کردیم . بعد با خوشرویی فرمها را امضا کرد و آورد و خندید و تبریک گفت که به کبک خوشامدید. این بود 5/1 ساعت  زمان مصاحبه ما.در بیرونم که دوستم آقا رضا و همسرش منتظر ما بود و خودشون فردا مصاحبه داشتند ، خوشحال شدند و با هم به هتل برگشتیم (آنها هم فردا در مصاحبه قبول شدند و هر دو خانواده فایل نامبر فدرال رو گرفتیم).

راجع پرداخت هزینه فدرال در بانک Audi روبروی سفارت  بگم که حتما پولتون رو قبلا در صرافیهای تو شهر به لیر تبدیل کنید و به بانک لیر بدید چون خیلی به صرفه است چون بانک کارمزد بالایی برای تبدیل میگیره . حتی هزینه تاکسی ها رو اگه به لیر بدید خیلی بهتره .

در آخر هم از همه دوستان که این مدت به مالطف داشتند و به ما کمک کردند مخصوصا لیلا جان، که واقعا دستش درد نکنه و امیدوارم بتونم یه روزی لطفش جبران کنم ، تشکر میکنم. امیدوارم که همه دوستان این مرحله رو به راحتی پشت سر بگذارند. در پایان باید بگم که خواستن توانستن و اینکه مهمترین نکته مصاحبه ، علاقه و تمایل شما به مهاجرت و کسب اطلاعات از اینترنت باید باشه و دراینصورت حتما قبول میشید .

یه چیز با نمکم ، آخرش بگم که فکر کنم ما از محدود آدمهایی بودیم که با بچه به مصاحبه رفتیم . چون وروجکمون می خواست خودش در سرنوشت خودش حضور داشته باشه و الان دو ماه پروسه درخواست مهاجرت به این دنیا رو انجام داده.  البته پروسه مهاجرت اون زودتراز ما انجام می شه. و الان اون کبکی شده.

 

نوشته شده توسط رضا طاها در ساعت 1:33 | لینک  | 

دوستان عزیز سلام،

   اکنون که شروع به نوشتن میکنم تنها سه هفته تا زمان مصاحبه در سفارت کانادا در سوریه فرصت داریم،در بیم و امید به سر میبریم و باید سخت فرانسه بخونیم. نمیدانیم چه پیش خواهد آمد ، ولی امیدوار به آینده ایم و نیازمند اطلاعات و تجربه همه دوستان .

   مجبوریم مدارک لازم برای فایل فدرال را هم آماده کرده و با خود به سوریه ببریم.

  

نوشته شده توسط رضا طاها در ساعت 1:51 | لینک  |